خرید بک لینک

 


امام حسين در شب عاشورا فرمودند کريمان کمي صبر کنيد. از مرگ نترسيد. مرگ پلي است که شما رو از رنج ها و سختي هاي دنيا نجات ميده و به نعمت هاي دائم مي بره. آيا کسي هست که کراهت داشته باشد او را از زندان به قصر ببرند. امام صادق فرمود بعد از اين جمله آنچنان امام اصحاب رو مست کرد که انگشت خود را باز کرد و اصحاب جايگاه خودشان رو در بهشت ديدند. حبيب ابن مظاهر اون شب از شدت شادي با همه شوخي ميگرد. با يک نفر شوخي کرد و اون طرف بهش گفت امشب شب شوخي کردنه؟ حبيب گفت چند ساله منو مي شناسي؟ گفت بيش از پنجاه سال. گفت آيا تا حالا ديده بودي من با کسي مذاح کرده باشم؟ گفت نه. گفت من امشب شوخي نکنم کي کنم؟ مگه ما تا دامن رسول الله چقدر فاصله داريم؟ بوي بهشت مياد و اين بو من رو ديوانه کرده. هابس ميگفت، حب الحسين اجنني. انا مجنون الحسين. محبت حسين منو ديوانه کرده. چنان مست وصال شدن که درد تير رو هم نمي فهميدند. آخر هابس زره رو در آورد و پرت کرد وسط ميدون جنگ و گفت اگه خدا حرام نکرده بود، من بدنم رو بيش از اين برهنه ميکردم.


پيش زمينه:


شب زيارتي حسين ابن علي است. صلي الله عليک يا ابا عبد الله. دست ما از همه جا کوتاهه. آقا جان ديگه از جواب اين دريغ نکن. ابو سمامه سيل آبي اومد پيش ابي عبدالله گفت حسين جان من مي فهمم اينا دارن حلقه محاصره رو لحظه به لحظه به شما تنگ تر ميکنن. ميگن انقدر عرصه رو به امام تنگ کردن که نفس کشيدن براي امام سخت شده بود. اما حسين جان خيالت راحت باشه. تا ما رو تيکه تيکه نکنن و از رو جنازه هاي قطعه قطعه ما رد نشن، کسي دست به شما پيدا نميکنه. اما حسين جان وقت نمازه. من آرزو دارم قبل از اينکه شهيد بشم يه نماز به شما اقتدا کنم. حلواي تنتراني تا نخوري نداري. امام نگاهي به آسمان کرد و فرمود، نعم هذا اول وقتها. بعد فرمودند ذکرت الصلاه . خدا تو رو از نمازگزاران قرار بده. چه صدايي بهتر از اينکه مردم رو ياد خدا و نماز مي اندازد. بعد فرمودند ما مسلمانيم و شما هم مسلمانيد، جنگ رو متوقف کنيد تا بعد از نماز. حبيب اومد سمت اينا، زخم زبون زدند و گفتند به حسين بگو خودش رو خسته نکنه. نماز اون که قبول نمي شه. حبيب گفت کار دنيا به جايي رسيده که از سيد جوانان اهل بهشت نماز قبول نمي شه ولي از تو حمار درازگوش قبول ميشه؟ بعضي ميگن همين جا حبيب درگير شد و شهيد شد. امام دو نفر رو گذاشت جلو. گفت شما وايستيد نزاريد من تير بخورم. نرفت تو خيمه بخونه چون ميخواست نماز رو اقامه کنه و نشون بده از هرچيز ديگري اولي تره. شما تصور کن جاي اون دو نفر باشي. تير وقتي ميخواد به سمت صورت شما بياد، ناخود آگاه صورت خودتو ميکشي. اما يه جا نداريم که اينا گذاشته باشن امام تير خورده باشه. اينا با چشمشون، با صورتشون، با دست و سينه و صورت جلوي تير رو گرفتن. بدنشون مثل جوجه تيغي شد. از بس که تير خوردن. اما تا نماز امام تموم شد و سلام داد، بدن بي رمق اينها افتاد روي خاک. فوري امام رفت سرهاي اينا رو به دامن گرفت. يه وقت چشمهاي بي رمقشون رو باز کردن، ديدن سرشون تو دامن حسين ابن عليه. گفتند اوفيت يبن رسول الله. ما سربازاي باوفايي بوديم؟ آيا از ما راضي هستي؟ امام فرمود: من اگه بخوام به بهشت برم، شما زودتر از من وارد بهشت مي شيد.


ذکر مصيبت:


اما يک کلمه هم ميخوام ذکر مصيبت کنم. نميدونم ناله ميزنيد شما جوونها؟ اين روضه من باشه. هرکي افتاد امام حسين اومد سرش رو به دامن گرفت. اما خودش وقتي تو گودال قتلگاه به زمين افتاد، هرچي نگاه کرد، يکي بياد سر ابي عبدالله رو به دامن بگيره. ديد کسي نمي ياد. اين خاک هاي داغ کربلا رو زير صورتش جمع کرد. اين سر وقتي اومد بالا ديدن همش مي گه رضم به رضائک، قضم به قضائک. راوي گفت ديدم بعضي وقتها اين لبهاش مثل 2 تا چوب خشک به هم ميخورد. هي ميگه اسقوني بشربت من الماء. يخورده به من آب بدين. من جگرم از تشنگي ميسوزه. آه... (خدا نگهداره حاج مهدي توکلي را براي همه ما)


بلند مرتبه شاهي و پيکرت افتاد 


همينکه پيکرت افتاد خواهرت افتاد


تو نيزه خوردي ويکمرتبه زمين خوردي


هزار مرتبه زينب، برابرت افتاد


همينکه از طرف جمعيعت دوتا چکمه


رسيد اول  گودال،مادرت افتاد


تورا به خاطر درهم چه درهمت کردند


چنانکه شرح تن توبه آخرت افتاد


ولي به جان خودت خواهرت مقصر نيست


درآن شلوغي اگر بارها سرت افتاد


خبر رسيد که انگشتر تورا بردند


ميان راه،النگوي دخترت افتاد


کنارخيمه رسيده است لشگرکوفه


وخواهرتوبه ياد برادرت افتاد


 


 

برچسب: نویسنده: یونا زارعی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 6:57

صفحه بندی